تبليغاتX
پادشاه کولی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



گارسيا ماركز:آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 4:3
|+|



هیچ چیز در زندگی معنایی ندارد مگر معنایی که شما به آن می دهید . بی مضایقه بخشیدن قانون طبیعت است . هیچ چیز به خودی خود خوب یا بد نیست...فکر ما آن را خوب یا بد جلوه گر می سازد .

عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====>بابا سراغ اين يکيو نگير


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 3:24
|+|



" ديوانه باران نديده "

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !! "


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 3:23
|+|



در نگاه كساني كه پرواز را نميفهمند هر چقدر اوج بگيري كوچكترخواهي شد


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 در ساعت: 3:21
|+|



اي کاش ما آدما يه کم از کفشامون ياد ميگرفتيم

هيچوقت به کفشات نگاه کردي؟؟ دو همراه دو عاشق باهم کثيف ميشن باهم تميز ميشن باهم با آب بارون خيس ميشن اگه يکيشون نباشه اون يکي زندگي کردن براش بي معني ميشه اي کاش ما آدما يه کم از کفشامون ياد ميگرفتيم


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: پنجشنبه سوم خرداد 1386 در ساعت: 20:7
|+|



کودکی

كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم ...اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم ...كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را ...مي توان از نگاهش خواند ...اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد ...و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: پنجشنبه سوم خرداد 1386 در ساعت: 20:5
|+|



عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: پنجشنبه سوم خرداد 1386 در ساعت: 20:2
|+|



هديه شيطان

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 در ساعت: 23:1
|+|



يادمون باشه

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:57
|+|



 ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را. و من ديدم که شيطان مي‌خنديد


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 در ساعت: 15:38
|+|



LOVE

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 در ساعت: 15:2
|+|



فقط یک اشاره

امشب شب آخره که مزاحمت شدم......خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم......بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين.......نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين.....دوستت دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود......غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 در ساعت: 20:16
|+|



گفتم

وقتی که گفتم ای عزیز : من دوستت دارم هنوز خندیدی و گفتی به من : در عشق من اینک بسوز" گفتم : برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام ؟ گفتی : شعرت کهنه بود من شعر نو می خواستم " گفتم : هوای خاطرم در یاد تو پر می زند ؟ گفتی برو خسته ام یادم به تو سر می زند


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 در ساعت: 20:14
|+|



صلیب

اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 در ساعت: 20:12
|+|



یاور

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم


نويسنده: حميد.ر.ر مورخ: پنجشنبه پنجم بهمن 1385 در ساعت: 15:53
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com